تبلیغات
. - آیه بیست و پنجم _ کوه ( مرد)
.

تقدیم به تمام مردان ایران زمین، به مناسبت روز مرد


من استوار و پابرجا،

بر این بیغوله ی اندی ساله ی دنیا،

ایستاده ام امروز،

      محکم تر از دیروز.

و در این میدان گیتی وار، تنها منم پیروز.

و من کوهی پر از سنگم،

که ابرهای تیره بر سر من میزنند فریاد

و رعد و برق سرکش و غرّان، نهیبی بی کران سر داد

و من محکم تر از هربار، ایستاده ام در باد

و باران، قلب عطشانم را می کند سیراب

و قلبم سراسر می شود تشویش،

 پر از سیلاب

ولی باز ایستاده ام محکم،

وَ پابرجا.

فلک با من دشمنی ورزید،

زخششم، گام های استوارم گهی لرزید،

ولی باز ایستاده ام محکم

وَ پابرجا.

در این میان تنها،

مرا دیرین رفاقتیست با باد

مرا از او هزارن خاطرست در یاد.

از نسیم آرام سحرگاهی، تا هزاران طوفان بی بنیاد.

و باد با خود افسانه های شیرین داشت،

و هر بار با دست ناپیدایش، در من نهال تازه ای می کاشت

و ریگ سرگردان بیابان را ، هزاران سال به روی قلب من انباشت.

                     ****

و اینک ز هر لحظه،

        هزاران چوپان غمگین و دلخسته،

نیاز خود را نجوا می کنند با من.

            و گه گاهی درد خود را با نی می زنند فریاد

و می دانم، سر چشمه ی هزاران رود خشکیده است در من،

ولی بازم، در ره ماندگان کوهستان را، منم سایه، منم مأمن.

     و مغرورانه می خندم،

              که بر این دنیای کوچک سایه افکندم

                        ****

 و من گرچه پر ز اندوهم

        ولی محکم بسان یک کوهم،

گهی گرم و گهی سردم،

   و می بالم، پر از رنج و پر از دردم...

                   آری به خود می بالم که یک مردم.




برچسب ها: آیه های پریشانی، مسعود جعفرزاده، دلنوشته، شعر، کوه، مرد،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 خرداد 1390 توسط مسعود جعفرزاده