تبلیغات
. - آیه چهلم - حسرت یک روز برفی ِ جنوب
.

1 بر مرگ خویش گریه می کند

اولین برف زمستانی

 

2 کتاب های گنجه غرق خاک

ذهن من درگیر کار

چند اسکناس سبز، خرج یک کتاب

 

3 مادر پنجره را باز می کند

تاریکی جان می دهد در آغوش آفتاب

من مستِ مستِ خواب

 

4 چه حیف که جنوب برف ندارد

تا منم گاهی مثل کبک

سرم را زیر آن فرو کنم

 

............................................................................................................

پ ن: خیلی وقت بود نبودم. و تا هفته ی دیگر هم نیستم. بعدش را نمی دانم، دیگر دست خداست. بعد از برگشتنم، به دوستان سر خواهم زد.




برچسب ها: آیه های پریشانی، مسعود جعفرزاده، دلنوشته، کوتاهه، شعر، حسرت یک روز برفی ِ جنوب، برف،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 18 مهر 1391 توسط مسعود جعفرزاده
نمایش نظرات 1 تا 30