تبلیغات
. - کابوس اول - تولد دوباره
.

جنوب خوبیش اینه که 20 روز قبل عید میشه بوی بهار رو توش استشمام کرد. حالی به حالیت میکنه، تازه یادت می افته که باز داره کم کم عید میاد. بازم شلوغی، بازم بهار، بازم خونه تکونی. منم یادم افتاد که اِ یه خونه ی وبلاگی هم داشتیم. بد نیست حالا که نزدیک عیده دستی به سر و روش بکشیم. اومدم دیدم نه مثل اینکه کار از گردگیری گذشته. یه تپه از خاک روش نشسته که باید با بیل و فرقون رفت واسه خونه تکونی. اما از اونجایی که «ما میتوانیم»، تصمیم گرفتم روی این تپه یه خونه ی جدید بسازم. تو این 5 ماه که نبودم خیلی چیزا رو از دست دادم و خیلی ها رو فراموش کردم . و خیلی ها فکر کنم منو فراموش کردن.خیلی از دوستای خوب وبلاگی رو دیگه نه ازشون سراغی دارم و نه اونا از من.البته دوستای جدیدی هم از بخت بدشون با ما آشنا شدن، ولی باز تصمیم گرفتم بنویسم، نه داستان که اینبار کابوس های بیداری رو؛ روزنوشته هامو.

تو این مدت بیشترین چیزی که منو از این خونه دور کرده بود فیس بوک بود. نمیدونم مفید بود یا نه، اما یه چیزهایی رو بهم داد و ده ها چیز رو ازم گرفت. یکیش همین وقت های خالیمون بود و مهمترینش هم کتاب خوندن هامو. بجز فیس بوک کارهام به اولویت 4 دسته می شدن: 1- سایت خبری  2- عکاسی و ادیت 3- داستان.

و چقدر دلم برای یه مسافرت خوب و بی دغدغه تنگ شده.

جمع کردن دوستای مجازی قدیمی که سخته، اما می خوام اگه رفقا اومدن عید دیدنی بدونن یه کلبه محقر دارم واسه پذیرایی. من هستم.

..................................................................................................................

پیشنهاد نوشت: ماهنامه انشاء و نوسندگی و ماهنامه اقلیم نقد رو حتماً بخونید.

پیشنهاد نوشت 2: حال و هوای جنوب خیلی خوبه. این روزا رو از دست ندید.

 




برچسب ها: کابوس های بیداری، مسعود جعفرزاده، روزنوشته، کابوس، بیداری، تولد دوباره، جنوب، عید،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 اسفند 1391 توسط مسعود جعفرزاده