تبلیغات
. - کابوس پنجم، آیه چهل و سوم - طناب
.

تشکر می کنم از تو؛

                       بابت آن همه بهانه ای که برایم بافتی.

حالا طناب دار محکمی دارم برای خودکشی!

 

 

خوابم با چند زنگ پی در پی پاره شد. غلتی زدم و میان خواب و بیداری به روزهای پرکار این روزها اندیشیدم؛ گرمای این روزها، نوید تابستانی پرکار را می دهد. خانه تکانی را که از نوروز حواله کنی به تابستان، یقیناً بهارت هم جابجا خواهد شد. خانه ای نو که فراهم می شود، حس آسایشی همراهش از سر و کولت بالا می رود. آسایش که بیاید آرامش هم دنبالش خواهد آمد.

باغچه را که شخم زدیم، علف های هرزش را که کندیم، آبی که به روی خاک های خشک شده اش پاشاندیم، بهار را به خوبی دیدم، میان گرمای تابستان. بویش هنوز زیر دماغم جا مانده.

.................................................................................................................

پی نوشت: خرداد پرکاری بود. خرداد حماسه ها. تنها گره ای که مرا به انتخابات وصل می کند، آرزوی راحتی و فراغت از دغدغه های بی شماریست که مردمان میهنم دارند. آن ها لیاقت آرامشی همیشگی دارند، حتی میان تابستان!

پی نوشت 2: جام جهانی سلام.

تسلیت نوشت: رفتن یه نویسنده از بینمون خبر بد خرداد بود. یاد فهیمه رحیمی، با کتابهاش همیشه زنده خواهد موند.




برچسب ها: کابوس های بیداری، مسعود جعفرزاده، روزنوشته، آیه های پریشانی، طناب، جام جهانی، انتخابات،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 خرداد 1392 توسط مسعود جعفرزاده
نمایش نظرات 1 تا 30