تبلیغات
. - کابوس ششم، آیه چهل و چهارم - سکوت لحظه های بی کسی
.

بوی خوب این ماه هم زیر شامه ام جا خوش کرده. مثل بوی نو بودن، مثل بوی نوروز که همیشه یک نوستالوژی می شود و می رود توی ذهنم و برایم خاطره می بافد. همیشه شامه ام قوی بوده. شلوغی دور و بر این روزهایم مثل شلوغی نوروز شده. و چه خوب است وقتی میان همه یک چیز مشترک وجود داشته باشد.

رمضان همیشه چرخش ساعت ها را به خوبی نشانم می داد و امسال چرخش ساعت کاریم را. کار کردنم از صبح به ظهر تا شب چرخیده. و شب تا صبح چه حس خوبی دارد شنا کردن در آب های خلیج تا ابد پارس. آرامشی که خوابیدن روی این آب دارد را شاید بارش ستارگان در دل کویر نداشته باشد.  و آرامشی که در خواب صبح هست در شب نیست.

افطار نزدیک است و من گرسنه... و یک آیه پریشانی دیگر:

سکوت لحظه های بی کسی،

              برای من دوباره تار می زند

میان بعض و اشک و آه من

          سری به کوچه های آن دیار می زند

همان دیار خلوت نگاه

              دیار عشوه ها و خنده ها و صد ادا

میان کوچه های بی عبور خاطره

                               ترا به یک ترانه دار می زند !

م.ج تیرماه 92

.......................................................................................................

پی نوشت: چه خوب است دریایی باشیم. هیچ دریایی از هیچ توفانی نمی هراسد و هیچ توفانی هم، هیچ دریایی را غرق نمی کند. می خواهم دریایی باشم. این ماه شاید بهترین فرصت باشد. دریایی باشید...




برچسب ها: کابوس های بیداری، مسعود جعفرزاده، روزنوشته، آیه های پریشانی، سکوت لحظه های بی کسی، دریا، سکوت،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 31 تیر 1392 توسط مسعود جعفرزاده