تبلیغات
. - کابوس هشتم - هوای تازه
.

امروز سالگردم ورودم به خارگ بود. یک روز شلوغ، با سه مصاحبه زمان بر. یک سال گذشت. یک سال پیر تر شدم، و یک سال با تجربه تر. از پست قبلی تا الآن خیلی چیزها تغییر کرده. ماه محرم اومد و رفت. و شاید برای من به گرمی سال های قبل نبود، شاید چون از خونه دور بودم. پاییز امسال مثل پاییز سال های قبل نبود، شاید چون خش خش برگ ها رو مثل سال های قبل احساس نکردم. تو این مدت سه بار اسباب کشی کردم. تو این مدت باز تنها شدم. تنهایی خودش عالمیه، اما تو شهری که خودش تنهای تنهاست، تنهایی خیلی سخته.

نگاه به کارنامه یک سالم میکنم. خوب یا بد گذشته، اما نه منکر از دست دادن یه سری چیزهام و نه دلخوش به دست آوردن یک سری چیزهای دیگه. دوری یک سالم از انجمن داستان خیلی فرصت ها رو ازم گرفت و کمی از خواسته هام دورم کرد. دوری یک سالم از خیل رفیقام، خیلی از دلخوشی ها رو ازم گرفت. و دوری یک سالم از کارناوال سفرها، منو از اون شادابی انداخت.

فصل من از اول پاییز شروع میشه. تا اینجاش کمی سخت بوده، اما خدا کنه فصل های پیش رو مثل سابق بگذره.

..................................................

پی نوشت 1: برازجان خواهشاً تو دیگه نلرز ... لرزش تو، لرزه بر جانمون میندازه ...

پی نوشت 2: یکی از نقدهای داستانیم در آبان ماه تو ماهنامه اقلیم نقد چاپ شد:

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920818000899

پی نوشت 3: دو تا از بهترین گزارش های خبریم تو سال گذشته که خیلی توی خاطرم موندگار شد، و البته با استقبال خوبی همراه شدند:

http://farsnews.com/newstext.php?nn=13920912001547

http://www.pgnews.ir/showpage.aspx?id=72786

پی نوشت 4: دو تا از بهترین گزارش های تصویریم تو سال گذشته:

http://nakhnews.com/newsF-3531.html

http://nakhnews.com/newsF-2879.html

پی نوشت 5: و نمایشگاه عکسی که قراره توی اربعین برپا کنیم و خیلی وقتم رو گرفته:

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920908000195

پی نوشت 6: هدف بزرگی رو انتخاب کردم. اما تنهایی گاهی بدجور آدمو ناامید می کنه ... دلم یه همکار پرشور میخواد که مثل خودم عاشق سرک کشیدن باشه. خیلی وقته دلم برای نوشتن یک داستان، برای سرودن یک بیت شعر، برای رفتن به یک سفر دور، برای نوشتن یک نقد جنجالی و برای دور هم جمع شدن های بی دغدغه تنگ شده. منتظرم یک روز خوب فرابرسه ...

پی نوشت 7: دلم هوای حافظیه رو کرده ... زیر اون سروهای بلند روی نیمکت ها نشستن و خش خش برگ ها رو زیر پات لمس کردن. دلم تنگ توی کوچه باغ های قصر دشت و معالی آباد قدم زدن و طعم گس خرمالوها رو زیر دهنت حس کردنه ... دلم هوای تازه می خواد ...




برچسب ها: کابوس های بیداری، مسعود جعفرزاده، پاییز، هوای تازه،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 آذر 1392 توسط مسعود جعفرزاده
نمایش نظرات 1 تا 30