تبلیغات
. - آیه هیچم - برای یاری که ...
.
خستگی که شاخ و دم نداره، اینم یه نوعشه دیگه ... یکی از آخرین شعرهام

 

گاهی به سرم می زند بگذرم از روزگاری که ...

در و دیوار آن پر است از غباری که ...

 

دوباره کوچه های خلوت آن شهر تاریک و ...

دوباره سکوت و سرمای آن دیاری که ...

 

میروم که گم شوم میان هم همه ها و ...

میروم میان آن همه دود، بکشم دو نخ سیگاری که ...

 

سوسو می زند چشمم میان پنجره ای باز و ...

با خاطراتی کهنه مانده ام در انتظاری که ...

 

راویان شب همه از برند حکایت من و ...

نوای دلنشین سکوتم شکسته با سه تاری که ...

 

منم آن یادگاری لقاح سرد زمستان و ...

ساقه ای خشکم که می کشند در انتظار آن بهاری که ...

 

سایه ام دوباره ماتم کرد با دو سرباز و ...

عقربه های ساعتم خوابند در آن قراری که ...

 

قرص هایی که خوابم کرد میان آن ریل و ...

آخرش دیدم که می آید، همان قطاری که ...


م.ج

....................................................

پ.ن: فقط کمی خستم. خسته ... همین. پاییز هم پاییزایه قدیم ...

پ.ن: بیا ای صبح، بیا که غمگینم از شب های تاریکی که ماتم کرده در خویش ...




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 11 مهر 1392 توسط مسعود جعفرزاده